خرید بک لینک

امشب حس سبکی دارم فقط بخاطر اینکه تونستم به یه نفر دوستم کمک کنم تا احساس آرامش داشته باشه بااینکه اتاق شش نفره شد. از هانیم ممنون که جاشو بامن عوض کرد. واقعا تنها چیزی که میمونه همین خوبی کردناس .خدایا شکرت

برچسب: نویسنده: سام قنبری‌پور تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 6:23

امروز عزیز دلم رفت به کربلا. ..امام حسین طلبیدش .تا یه هفته دیگه برمیگردی به امید خدا نفس جانم ان شاالله یه سفرم باهم بریم ...

برچسب: نویسنده: سام قنبری‌پور تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 6:23

یکم باظرفیت تر باشیم

یکم متعهد تر.. .

یکم سر به زیر تر ..

یکم عاشق تر ..

یکم صادق تر. ..

یکم محکم تر. ..

یکم خانوم تر . ..

یکم آقا تر ....

خلاصه اینکه یکم بهتر از دیروز بودن

برچسب: نویسنده: سام قنبری‌پور تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 6:23

پارسال 4آبان اومده بودی و جمعه بود امسال 5آبان و یکشنبه و اینکه هر دوتاشم رفتیم یجا و این خیلی جالبه

برچسب: نویسنده: سام قنبری‌پور تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 6:23

چقدر مسخره س زندگی...

همیشه باید امیدمون رو از دست ندیم

صبر داشته باشیم

آخرش هیچی به هیچی

برچسب: نویسنده: سام قنبری‌پور تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 6:23

این روزا واقعا سرم شلوغه البته باید این ترم به طور افتضاحی سرم شلوغ شده. از یه طرف این 20واحد درسام از یه طرف کلاس خیاطیم. اخه کدوم آدم عاقلی 6تا یه واحدی تو یه ترم برمیداره؟؟؟ این هفته میتونستم بمونمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام قنبری‌پور تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 6:23

عشقی که بدون سختی به دست بیاد عشق نیس که بعد 6سال فک میکنم یه عاشق واقعیم .. خیلیا دورو ورم بودن ولی من فقط تورو میخواستم میخواستمت ولی نه میتو نستم بهت زنگ بزنم نه میتونستم داشته باشمت ولی هر شب تو خادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام قنبری‌پور تاريخ: پنجشنبه 2 اسفند 1397 ساعت: 8:31

تاحالا بچه ای پیشم نخوابیده بود خیلی حس خوبیه وقتی حلی پیشمه وقتی تکون میخوره تا دستمومیذارم پشتش باز میخوابه یهو فکرم رفت پیش بچه خودمون نی نی مون وسط باشه و یه دستشو تو بگیری یه دستشو من نصفه شب وقتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام قنبری‌پور تاريخ: پنجشنبه 2 اسفند 1397 ساعت: 8:31

دوباره امروز بهترین روز زندگیم بود چون عشقم اومده بود پیشم. کنار عشقت قدم بزنی بری سینما بری بغلش ....بهترین حس دنیارو امروز باخودت تجربه کردم ...خدارو شکررررر بخدا باید از فردا شروع کنم نمازمو بخونمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام قنبری‌پور تاريخ: پنجشنبه 2 اسفند 1397 ساعت: 8:31

آبای مهربونم من باورم نمیشه رفتی. ..اخه چرااا تو باید خیلی چیزارو میدیدی عروسی من و. . . . نتیجتو. ..آبای مهربون همیشه میدونی بهش چی میگفتم ازش میپرسیدم بنظرت آبا میاد خونه ما چند روزی بمونه ؟ ؟اونمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام قنبری‌پور تاريخ: پنجشنبه 2 اسفند 1397 ساعت: 8:31

آبای مهربانم خدا بیامرزتت

خدا تو رو با حصرت زهرا هم نشین کنه

آبای مهربونو دلسوزم

ازونجا برا منو پسرت دعا کن تا بهم برسیم

دعا کن تا خوشبخت بشیم

برچسب: نویسنده: سام قنبری‌پور تاريخ: پنجشنبه 2 اسفند 1397 ساعت: 8:31

تاحالا اینطوری خونمون شلوغ نشده و بودو دور هم جمع نبودیم انشاالله دیگه برای ناراحتی اینطوری جمع نشیم .

پریروز صبح از تهران رسیدید جاتو تو اتاق انداخته بودیم. وقتی خوابیدی همینطوری چشام بتو بود همیشه دلم میخواست تو بخوابی و من نگات کنم بالاخره به این ارزومم رسیدم. .

میدونی پیامای اون روزتو تاحالا صد بار خوندم ....کاش میشد اونارم یجایی ثبت کنم اینجا ?? اینستا؟ ؟؟ کجا نظرت چیه؟ ؟؟

عشق من تو بهترینی تو بهترین مرد روی زمینی

برچسب: نویسنده: سام قنبری‌پور تاريخ: پنجشنبه 2 اسفند 1397 ساعت: 8:31

من تاالان تو تلگرامو کانالو بازیو ...اینا بودم یهو پدر جان پاشد و ناراحت شد ... دلم میخواد کسی کارم نداشته باشه و یه گوشه اروم اروم واسه خودم بمیرم ....چقد این روزا درد میکشم من

کاش هیچوقت عاشق نمیشدم. ...کاش حداقل جز تو میتونستم با یکی دیگ اروم شم ...

برچسب: نویسنده: سام قنبری‌پور تاريخ: پنجشنبه 2 اسفند 1397 ساعت: 8:31

ساعت چهار صبح از پشت گوشی صورتتو بوسیدن یعنی نهایت دلتنگی ... .

برچسب: نویسنده: سام قنبری‌پور تاريخ: پنجشنبه 2 اسفند 1397 ساعت: 8:31

صفحه بندی